• دوره ها
  • مقالات
  • ویدئوها
  • پادکست ها
  • کوچینگ اختصاصی
  • تور تفریحی آموزشی
  • درباره و تماس با من
  • دوره ها
  • مقالات
  • ویدئوها
  • پادکست ها
  • کوچینگ اختصاصی
  • تور تفریحی آموزشی
  • درباره و تماس با من
  • دوره ها
  • مقالات
  • ویدئوها
  • پادکست ها
  • کوچینگ اختصاصی
  • تور تفریحی آموزشی
  • درباره و تماس با من
شروع کنید
ورود کاربر

آشتی با خود؛ آغاز سفر به سوی نور

مرداد 11, 1405
ارسال شده توسط سیدمحمد سیدصدر
بخشش، هواپونوپونو

هنر بخشیدن خود از دریچه پاکسازی خاطرات

 

بعضی زخم‌ها روی پوست نیستند، اما سال‌ها در عمق جان می‌مانند. زخمِ یک تصمیم اشتباه، یک رابطه ویران‌شده، یک فرصت از دست‌رفته، یک حرفی که نباید گفته می‌شد، یا سکوتی که نباید طول می‌کشید. انسان ممکن است از دیگران دلگیر شود و با گذر زمان اندکی آرام بگیرد، اما وقتی از خودش دلگیر می‌شود، ماجرا پیچیده‌تر می‌شود. چون هرجا می‌رود، خود را هم با خود می‌برد. و این یعنی رنج، تنها یک خاطره نیست؛ تبدیل به هم‌نشین همیشگی زندگی می‌شود.

بسیاری از انسان‌ها در ظاهر زندگی عادی دارند، اما در درون خود درگیر یک دادگاه خاموش‌اند. قاضی، متهم، شاهد و شاکی، همه یک نفر است. گاهی خود را به خاطر انتخاب‌های عاطفی‌اش سرزنش می‌کند، گاهی به خاطر اشتباه مالی، گاهی به خاطر کوتاهی در حق خانواده، و گاهی به خاطر اینکه سال‌ها خودش را نادیده گرفته است. این همان نقطه‌ای است که بخش بزرگی از انرژی روانی انسان تلف می‌شود. نه در ساختن آینده، بلکه در مجازات کردن خویش به خاطر گذشته.

اینجاست که هواپونوپونو معنای عمیق‌تری پیدا می‌کند. بسیاری تصور می‌کنند هواپونوپونو فقط تکرار چند جمله آرامش‌بخش است، اما حقیقت این است که این روش، دعوتی است به پاکسازیِ خاطراتی که ما را از صلح با خود دور کرده‌اند. بخشیدن خود، در این نگاه، یک شعار روان‌شناسانه یا یک دلخوشی موقتی نیست؛ یک فرآیند معنوی و درونی است برای بازگشت به پاکی نخستین.

در آموزه‌های دکتر ایهالیاکالا هیولن، مسئله اصلی این نیست که چه کسی اشتباه کرده، بلکه این است که چه داده‌ای در درون من پخش می‌شود که رنج، عذاب وجدان و خودسرزنشی را زنده نگه می‌دارد. وقتی این نگاه را می‌پذیریم، از موضع جنگ با خود بیرون می‌آییم و وارد مسیر تطهیر می‌شویم. آنچه باید پاک شود، صرفاً خاطره یک رویداد نیست؛ بار احساسی، شرم، احساس بی‌ارزشی و تصویری است که از خود ساخته‌ایم.

مولانا چه لطیف این حقیقت را گفته است:

این همه غم‌ها که اندر سینه‌هاست
از بخار و گردِ بود و بودِ ماست

بسیاری از اندوه‌هایی که انسان با خود حمل می‌کند، از واقعیت اکنون نمی‌آید؛ از غبارِ انباشته‌شده در حافظه و تفسیرهای دردناک ذهن می‌آید. کسی که هنوز خود را بابت گذشته نمی‌بخشد، در حقیقت هر روز در حال بازآفرینی همان درد است. زمان می‌گذرد، اما خاطره پاک نمی‌شود. صحنه عوض می‌شود، اما حسِ درونی همان است. در یک رابطه جدید هم باز همان ترس را دارد. در یک فرصت تازه هم باز همان تردید را تجربه می‌کند. چون زخمی که پاک نشده، فقط لباسش را عوض می‌کند.

بخشیدن خود، از نگاه هواپونوپونو، به معنای توجیه خطا نیست. اینجا باید یک مرز بسیار مهم را روشن کرد. بسیاری می‌ترسند که اگر خودشان را ببخشند، بی‌مسئولیت شوند یا اشتباهاتشان را کوچک بشمارند. اما بخشش حقیقی هیچ تضادی با مسئولیت ندارد. اتفاقاً انسان تا وقتی در نفرت از خود باقی مانده، نمی‌تواند مسئولیت واقعی بپذیرد. او یا در حال فرار است، یا در حال مجازات خود. مسئولیت زمانی آغاز می‌شود که انسان با شجاعت بگوید: بله، این درد در جهان من حضور دارد و من اکنون آماده‌ام ریشه درونی آن را پاک کنم.

این همان تفاوت ظریف میان مسئولیت و تقصیر است. تقصیر، تو را به زنجیر می‌کشد؛ مسئولیت، تو را آزاد می‌کند. تقصیر به تو می‌گوید: تو بدی، تو خراب کردی، تو لایق رنجی. اما مسئولیت می‌گوید: تو اکنون می‌توانی آگاهانه پاسخ بدهی، پاکسازی کنی، رشد کنی و مسیر را تغییر بدهی. در فضای هواپونوپونو، انسان خود را محکوم نمی‌کند؛ خود را به آغوش رحمت الهی می‌سپارد.

قرآن نیز راه بازگشت را هرگز بر انسان نمی‌بندد. یکی از زیباترین آیات در این زمینه، آیه‌ای است که امید را به قلب انسان بازمی‌گرداند: لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ. از رحمت خدا ناامید نشوید. این پیام، فقط برای گناهکاران به معنای فقهی نیست؛ برای هر انسانی است که در زندانِ شرم و پشیمانی از خود گرفتار شده است. ناامیدی از رحمت، گاهی در قالب این فکر ظاهر می‌شود که من دیگر قابل ترمیم نیستم، من زیادی خراب کرده‌ام، من شایسته آرامش نیستم. و این دقیقاً همان باوری است که باید پاکسازی شود.

در اینجا هواپونوپونو با برخی برداشت‌های سطحی از قانون جذب تفاوت مهمی پیدا می‌کند. در قانون جذب، گاهی تأکید بیش از حد بر فکر مثبت و تجسم خواسته‌ها باعث می‌شود فرد بکوشد روی زخمش لبخند بکشد، بی‌آنکه آن را درمان کرده باشد. در حالی که هواپونوپونو از تو نمی‌خواهد وانمود کنی که حالت خوب است. از تو می‌خواهد صادقانه ببینی چه چیزی در درونت نیازمند تطهیر است. قرار نیست روی آتش خاکستر بریزی و اسمش را مثبت‌اندیشی بگذاری. قرار است آتش را با نور آگاهی و پاکسازی خاموش کنی.

بسیاری از کسانی که نمی‌توانند خود را ببخشند، در واقع گرفتار یک تصور پنهان‌اند: اگر خودم را ببخشم، یعنی از ارزش‌هایم کوتاه آمده‌ام. اما حقیقت برعکس است. انسانی که خود را نمی‌بخشد، معمولاً در حال پرستیدنِ تصویری خیالی از کمال است. او نمی‌پذیرد که انسان بودن، یعنی در مسیر رشد بودن؛ یعنی گاهی دیدن، گاهی نفهمیدن، گاهی لغزیدن و دوباره برخاستن. اینجا مسئله فقط یک اشتباه نیست؛ مسئله کمال‌گرایی زخمی است. همان بخشی از وجود که می‌خواهد همیشه درست، کامل، کنترل‌شده و بی‌خطا باشد. و وقتی چنین نمی‌شود، شروع می‌کند به تخریب خود.

در عرفان اصیل نیز آشتی با خود، مقدمه آشتی با خدا و جهان است. کسی که درونش میدان جنگ است، نمی‌تواند طعم حضور را بچشد. کسی که مدام خود را سرزنش می‌کند، نمی‌تواند به آرامیِ تسلیم برسد. این تسلیم، نه سستی است و نه انفعال. تسلیم یعنی پذیرفتن اینکه من بدون لطف الهی نمی‌توانم خودم را شفا دهم. من می‌توانم قدم بردارم، اما پاکی نهایی از منبعی بالاتر جاری می‌شود.

در هواپونوپونو، چهار عبارت معروف دقیقاً برای همین بازگشت طراحی شده‌اند: متأسفم، لطفاً مرا ببخش، متشکرم، دوستت دارم. وقتی این جملات را خطاب به خداوند، به خویشتن عمیق، یا به آن بخش زخمی وجودت می‌گویی، در حال اعتراف به یک حضور دردناک و هم‌زمان گشودن درِ رحمت هستی. متأسفم، یعنی می‌پذیرم که در درون من داده‌ای هست که این رنج را نگه داشته. لطفاً مرا ببخش، یعنی از منبع پاکی می‌خواهم این حافظه را تطهیر کند. متشکرم، یعنی پیشاپیش به فرآیند شفا اعتماد دارم. دوستت دارم، یعنی به جای ادامه خصومت، ارتعاش عشق را وارد میدان می‌کنم.

نکته مهم این است که این جملات نباید مکانیکی و بی‌جان تکرار شوند. بخشش خود یک مراسم لفظی نیست؛ یک مواجهه صادقانه است. بهتر است پیش از گفتن این عبارات، لحظه‌ای مکث کنی و دقیقاً ببینی از چه چیز خودت دلخوری. آیا از یک انتخاب اشتباه است؟ از یک شکست مالی؟ از اینکه دیر شروع کردی؟ از اینکه نتوانستی از خودت دفاع کنی؟ تا وقتی درد را نام‌گذاری نکنی، پاکسازی عمق لازم را پیدا نمی‌کند.

فرض کن کسی سال‌هاست خودش را به خاطر یک تصمیم عاطفی اشتباه نمی‌بخشد. در ظاهر زندگی ادامه دارد، اما در باطن او به خودش بی‌اعتماد شده است. هر بار که فرصتی برای عشق، صمیمیت یا تعهد پیش می‌آید، یک صدای پنهان می‌گوید: تو قبلاً هم خراب کردی. نتیجه چیست؟ یا فرار می‌کند، یا بیش از حد کنترل‌گر می‌شود، یا به رابطه‌ای ناسالم تن می‌دهد چون در عمق جانش احساس می‌کند لایقِ بهتر از این نیست. این همان جایی است که می‌فهمیم نبخشیدنِ خود فقط یک احساس نیست؛ یک الگوی تخریب‌گر در تمام زندگی است.

در مسائل مالی هم همین سازوکار دیده می‌شود. کسی که خودش را بابت یک ورشکستگی، بدهی یا تصمیم اقتصادی بد نمی‌بخشد، ممکن است سال‌ها ناخودآگاه خود را تنبیه کند. یا از فرصت‌های جدید می‌ترسد، یا پول را نگه نمی‌دارد، یا مدام وارد موقعیت‌هایی می‌شود که کمبود را بازتولید می‌کنند. چون در اعماق وجودش هنوز این برنامه فعال است که من اشتباهکارم، من سزاوار فراوانی نیستم، من نباید دوباره بلند شوم. هواپونوپونو دقیقاً برای خاموش کردن همین برنامه‌هاست.

برای شروع این آشتی، لازم نیست کار پیچیده‌ای انجام شود. کافی است با صداقت بنویسی: من هنوز خودم را بابت چه چیزی نبخشیده‌ام؟ سپس بدون تحلیل زیاد، فقط چند دقیقه با آن خاطره یا احساس بنشینی. نه برای غرق شدن در درد، بلکه برای دیدن آن. بعد چهار جمله را با حضور قلب تکرار کنی. اگر اشک آمد، اگر مقاومت آمد، اگر ذهن شروع به توجیه یا سرزنش کرد، باز هم ادامه بده. پاکسازی همیشه از سکوتی لطیف آغاز نمی‌شود؛ گاهی از دلِ آشفتگی عبور می‌کند تا به آرامش برسد.

در این مسیر، لازم است یک حقیقت را همیشه به یاد داشته باشی: تو اشتباهاتت نیستی. تو مجموعه‌ای از خاطرات، شرطی‌شدگی‌ها و تصمیم‌های گذشته‌ات هم نیستی. در عمیق‌ترین لایه وجود، چیزی در تو پاک، زنده و متصل به نور است. هواپونوپونو تلاشی است برای برگشتن به همان نقطه. برای همین، بخشیدن خود در واقع ساختن یک هویت جدید نیست؛ برداشتن غبار از چهره حقیقی خویش است.

سعدی می‌گوید:

تو را از کنگره عرش می‌زنند صفیر
ندانمت که در این دامگه چه افتاده‌ست

این بیت، یادآور منزلت فراموش‌شده انسان است. انسانی که برای نور آفریده شده، گاهی آن‌قدر در دامِ خاطره و ملامت خود گرفتار می‌شود که اصل خویش را از یاد می‌برد. آشتی با خود، بازگشت به همین اصل است. بازگشت به این فهم که می‌توان از دلِ خطا هم به حکمت رسید، از دلِ شکست هم به بیداری رسید، و از دلِ شرم هم به رحمت رسید.

از همین امروز، به جای آنکه هر شب پرونده‌ای تازه علیه خودت باز کنی، یک بار تصمیم بگیر درِ این دادگاه درونی را ببندی. نه با انکار، نه با فرار، بلکه با پاکسازی. هر بار که خاطره‌ای تلخ از گذشته بالا آمد، به جای این‌که دوباره خودت را محکوم کنی، آرام بگو: متأسفم، لطفاً مرا ببخش، متشکرم، دوستت دارم. بگذار این جملات، پلی شوند از خودسرزنشی به خودآگاهی، از تاریکی به نور، و از جدایی به آشتی.

شاید آغاز سفر به سوی نور، دقیقاً از همین‌جا باشد: از لحظه‌ای که تصمیم می‌گیری دیگر دشمن خودت نباشی.

قبلی از چرخه تکرار تا رهایی ابدی؛ چگونه با هواپونوپونو الگوهای تکراری زندگی را بشکنیم؟
بعدی روح الهی خدمتکار ما نیست.

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
پشتیبانی

توجه: این بخش از پیشخوان ← نمایش ← ابزارک ها ← نوار کناری وبلاگ قابل ویرایش است

دسته‌ها
  • بخشش
  • رسالت زندگی
  • هواپونوپونو
  • هوش قلب
برچسب‌ها
سیدمحمد سیدصدر هواپونوپونو پاکسازی

#پاکسازی ادامه دارد...

Instagram Telegram Youtube icon--white
  • 09121234567 پشتیبانی