هنرِ جذب نکردن
چرا ذهنِ کنترلگر مانع دیدنِ هدایا میشود؟
عبور از وراجیهای حافظه و رسیدن به تسلیم آگاهانه در مکتب هواپونوپونو
صبح که بیدار میشوید، اولین فکری که سراغتان میآید چیست؟ شاید لیستی از آرزوها باشد. اینکه امروز باید فلان پول را در بیاورم، فلان آدم را متقاعد کنم یا به فلان جایگاه برسم. ما سالها آموزش دیدهایم که معمارِ زندگی خود باشیم. یاد گرفتهایم اگر به اندازهی کافی تصویرسازی کنیم، اگر روی خواستههایمان تمرکز کنیم و اگر با ارادهای پولادین پیش برویم، جهان مجبور است به ساز ما برقصد. اما آیا واقعاً اینطور است؟
دکتر هیولن، استاد بزرگ هواپونوپونو، حقیقتی را بیان میکند که شاید در نگاه اول کمی تلخ باشد، اما در عمق خود، آزادی مطلق است. او میگوید: «دادهها حرف میزنند و شما فقط وراجیهای آنها را تکرار میکنید.» این یعنی آنچه ما «انتخاب» مینامیم، در واقع اجرایِ خودکارِ همان خاطرات و برنامههای قدیمی است که در ناخودآگاه ما دفن شدهاند. وقتی برای جذب چیزی اصرار میکنیم، در حالِ تکرارِ همان وراجیها هستیم. در واقع ما اختیارمان را به دستِ خاطراتی دادهایم که متعلق به گذشتهاند، نه فرصتهای بیکرانِ همین لحظه.
تفاوتِ ظریف، اما بنیادین
قانونِ جذب اغلب بر این پایه استوار است که «من» باید چیزی را به سمت خود بکشم. این نگاه، فشارِ سنگینی روی شانههای ما میگذارد. «من» باید بدانم چه میخواهم. اگر نشد، «من» شکست خوردهام. اما در هواپونوپونو، ماجرا کاملاً متفاوت است. اینجا خبری از «جذب کردن» نیست؛ اینجا صحبت از «پاکسازی کردن» است.
تصور کنید زندگی مثل یک بوم نقاشی است که لایههایی از گرد و غبارِ خاطراتِ نیاکان، تجربیات کودکی و ترسهای جمعی روی آن را پوشانده است. تلاش برای جذبِ چیزهای جدید، شبیه به آن است که بخواهید روی این غبار، رنگهای روشن بپاشید. شاید برای لحظهای درخشان به نظر برسد، اما واقعیتِ زیرین هنوز تغییر نکرده است. هواپونوپونو، دستمالی است برای پاک کردن این غبارها. ما نمیخواهیم چیزی را «جذب» کنیم، بلکه میخواهیم آنقدر شفاف شویم که هدایای الهی خودشان راهشان را به سوی ما پیدا کنند.
مسئولیتپذیری در سکوت
اینجاست که مفهوم «اختیار» رنگ عوض میکند. اختیارِ ما در مدیریتِ جهان نیست؛ اختیارِ ما در مدیریتِ واکنشهای درونیمان است. وقتی با مشکلی در زندگی، در رابطه یا در مسائل مالی روبرو میشوید، ذهن به سرعت شروع به تجزیه و تحلیل میکند. این همان «وراجی» است که دکتر هیولن از آن حرف میزند. آن صداهای درون که میگویند: «چرا این اتفاق افتاد؟» یا «حالا باید چه کار کنم؟»
در این لحظات، به جای تکرار آن وراجیها، هواپونوپونو از ما میخواهد که مسئولیت ۱۰۰ درصدیِ آنچه در درونمان فعال شده را بپذیریم. وقتی میگوییم «متأسفم، لطفاً مرا ببخش، متشکرم، دوستت دارم»، در حالِ گفتگوی منطقی با جهان نیستیم. در حالِ خاموش کردنِ آن نوارِ ضبطشدهی قدیمی هستیم. ما در حالِ «جذب نکردن» هستیم؛ ما در حالِ «رها کردن» هستیم تا فضا برای چیزی که فراتر از خواستههای محدودِ ذهنِ ماست، باز شود.
تسلیم به جای تقلا
شاید برایتان پیش آمده باشد که در اوجِ تقلا برای رسیدن به هدفی، ناگهان خسته شدهاید و گفتهاید: «هر چه بادا باد.» و درست در همان لحظه، گرهای کور باز شده است. این همان لحظهی تسلیم است. در سنتهای عرفانی ما نیز بارها به این نکته اشاره شده که ارادهای بزرگتر و داناتر، همواره در حالِ هدایتِ ماست. هنرِ ما، هماهنگ شدن با آن اراده است، نه تحمیلِ ارادهی کوچکِ خودمان به جهان.
وقتی دست از تلاشِ وسواسی برای جذبِ آرزوها برمیدارید و انرژیتان را صرفِ پاکسازیِ خاطراتِ مزاحم میکنید، اتفاقی عجیب میافتد. به جای آنکه به دنبالِ خواستههایتان بدوید، میبینید که خواستهها به سوی شما میآیند. اما اینها دیگر آن خواستههای «حقیرِ» گذشته نیستند؛ اینها هدایایی هستند که هوشِ الهی برای شما در نظر گرفته است؛ هدایایی که حتی نمیدانستید آرزویشان را دارید.
حالا به لحظهی حال برگردید. وقتی به آرزوهایتان فکر میکنید، آیا احساسِ آرامش دارید یا اضطراب؟ اگر اضطراب است، شاید وقت آن رسیده باشد که آن وراجیها را در آغوش بگیرید و به جای ساختنِ نقشههای جدید، فقط آنها را پاک کنید. اگر قرار باشد امروز فقط یک کار را به شکلی متفاوت انجام دهید، آن کار چه خواهد بود؟
دیدگاهتان را بنویسید